مجموعة مؤلفين

206

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

قليان آوردند ، چند رأس اسب هم داشتند كه در همان خانه بسته بودند يكى از كره‌ها [ را ] آوردند ملاحظه نموديم ، بعد به هزار التماس بنده را بردند منزل خودشان ، رفتم ، مشغول صحبت شده ، خبر آوردند كه بنه رسيد ، همگى سالميم توله را هم آوردند . شب خواستم به منزل معاودت كنم ، نواب مرات السلطان مانع شد ، نگذاشت . فرستادند شجاع نظام و ميرزا محمود و ميرزا احمد هم آمدند آقا ميرزا قاسم هم بود ، اخوى نواب مرات السلطان و دو ، سه [ نفر ] از اهل اسد آباد كه به منزله ميرزا و اجزا بودند ، آنجا بود شب را مشغول صحبت شده آقا ميرزا قاسم به منزل خودش رفت بعد از صحبت سه ساعت و نيم از شب گذشته شام آوردند شام صرف نموده به طرف منزل آمديم ، برف مى باريد هر كس در منزل خودش آمده استراحت شد ، از تازه آباد تا اسد آباد چهارفرسنگ . [ 6 ] [ اوضاع نابسامان شهركنگاور ] امروز كه روز شنبه ، شانزدهم [ شوال ] است بايد به منزل كنگاور برويم . صبح بسيار زود برخاسته ، دوساعت به دسته مانده ، قاطر چى ها مشغول بنه بار كردن بودند ، بعد از اتمام ، حركت كردند . دوساعت از دسته گذشته ، خودمان سوار شده ، هوا هم صاف بود ولى برودت داشت . پنج ساعت به غروب مانده وارد كنگاور شديم ، اول رفتم يك منزلى بود كه سال گذشته منزل كرده بوديم ، آنجا منزل كرديم . بعد ، ديدم با وصف اين كه دو طويله كه يكى به جهت اسب ها و يكى به جهت قاطرها بيشتر نداشت و چهار اتاق بيشتر نداشت ديدم هرچه الاغ دار وخركدار « 1 » و قافله مىآيد ، همه را پر مىكند در خانه خودش ، گفتم ، مرديكه احمق ، تو به قدر مال‌هاى من كه بيست ، سى راس است كه بيشتر طويله نداريد . قدرى خلقم تنگ شد به نوكرها گفتم كه اسباب مارا بكشيد منزلى كه همه وقت منزل مىكرديم .

--> ( 1 ) . آنكه خرى چند براى باركشى دارد ، الاغ دار ، خربنده . همان